ورکشاپ نقاشی با موضوع صلح جهانی

🌺🌹🌺🌹🌺ورکشاپ نقاشی با موضوع صلح جهانی در محوطه آموزشکده فنی حرفه ای دختران کرج با هماهنگی مدیر گروه نقاشی جناب آقای محمد امیدی و سرپرستی گروه جناب آقای حمید رضا جهانی به همراه تعدادی از دانشجویان  کارشناسی در تاریخ 25/9/94 برگزار گردید🌺🌹🌺🌹🌺
🔴گالری

ورکشاپ نقاشی در آموزشکده فنی حرفه ای دختران کرج در25/10/94ورکشاپ نقاشی در آموزشکده فنی حرفه ای دختران کرج در25/10/94ورکشاپ نقاشی در آموزشکده فنی حرفه ای دختران کرج در25/10/94

بهمن محصص

بهمن محصص متولد۱۳۱۰ در خانواده‌ای لاهیجانی در رشت به دنیا آمد. خاندان محصص مشتمل بر حدود ۱۵ خانواده بود از که مالکین لاهیجان و در کار تجارت چای و ابریشم بودند و در محلهٔ پردسر این شهر اقامت داشتند. به گفتهٔ حسین محجوبی «همهٔ محصص‌ها کاراکتر غریبی داشتند ولی بهمن از همه پیچیده‌تر و خاص‌تر به نظر می‌رسید.» اردشیر محصص کارتونیست شهیر ایرانی پسر عموی او نیز جایگاهی رفیع در جریان نوگرای ایران دارد.

خودش در فیلم مستند «فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد» که دربارهٔ زندگی اوست، می‌گوید نسبش از طرف پدر به مغول‌ها و از طرف مادر به قاجارها می‌رسد.‏

در ۱۴ سالگی در کارگاه و نمایشگاه محمد حبیب محمدی، نقاش گیلانی که هنر را در آکادمی هنر مسکو فراگرفته بود، شروع به کار کرد. پدر او کارمند ادارهٔ تلگراف و تلفن بود و به تهران منتقل شد. به گفتهٔ محجوبی «خیلی با کسی نمی‌جوشید و فکر می‌کنم بهمن خان این بدعنقی را از او به ارث برده باشد.»

او با بزرگان زمان خود نظیر نیما یوشیج، فروغ فرخزاد و جلال آل احمد معاشرت داشت.

در زمان اقامت خانوادگی در تهران، محصص چند ماهی در دانشگاه هنر تهران به تحصیل پرداخت.

بهمن محصص در سال ۱۳۳۳ به اروپا سفر کرده و در ایتالیا ساکن شد و در آکادمی هنر رم مدتی نزد فروچیو فراتزی به آموختن هنر مشغول شد. حاصل این دوره از زندگی محصص، چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی در داخل و خارج ایتالیا و شرکت در نمایشگاه‌هایی چون بی‌ینال (دو سالانه) ونیز، سائوپائولو و پاریس بود.

بهمن محصص با دختر پسرعموی پدرش به نام «نزهت‌الملوک» که در بندر انزلی دبیر و بعداً در تهران رییس دانشسرای عالی دختران بود در سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد. قرار بود خیلی قبل‌تر این دو با هم ازدواج کنند ولی به علت رفت و آمد محصص به ایتالیا در این امر تأخیر افتاد. ارتباط آنان بیشتر تلفنی بود زیرا محصص در ایتالیا و همسرش در تهران زندگی می‌کردند. نزهت‌الملوک که به طور مستقل برای خود زندگی می‌کرد در حدود ۱۳۷۵ یا ۱۳۷۶ به علت تومور مغزی درگذشت.

مجله Out که در حوزه سبک زندگی و سرگرمی همجنس‌گرایان منتشر می‌شود، در مرور فیلم فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد ساخته میترا فراهانی دربارهٔ بهمن محصص، از او به عنوان یکی از هنرمندان همجنس‌گرای ایرانی نام برده است.

گالری

نقد هنری

نقد هنری نقدی است که به بحث و ارزیابی در آثار هنر بصری می‌پردازد.

منتقدان هنرمعمولاً آثار هنری را از جنبه‌های زیبایی شناسی یا تئوری زیبایی مورد نقد و بررسی قرار می‌دهند. یکی از اهداف نقد هنری دستیابی به مبنای عقلانی برای درک هنر است.

انواع جنبش‌های هنری منجر به تقسیم نقد هنری به رویکردهای مختلفی گردیده، که هر کدام با استفاده از معیارهای مختلف خودشان به قضاوت بر روی آثار هنری می‌پردازند. رایج‌ترین این تقسیم‌بندی‌ها در حوزهٔ نقد، تقسیم آن به نقد و ارزیابی تاریخی (شکلی از تاریخ هنر) و نقد معاصر از کار توسط هنرمندان زنده‌است.

با وجود پیش‌داوری‌ای که می‌گوید نقد هنری فعالیت بسیار کم‌خطرتری نسبت به تولید آثار هنری است، با گذشت زمان نظرات در باب هنر فعلی روزگار همواره مورد اصلاحات شدید قرار می‌گیرد. منتقدان گذشته اغلب به دو دلیل مورد تمسخر قرار می‌گرفتند: یا برای هم طرفداری از هنرمندان روزگار خود (مانند نقاشان آکادمیک در اواخر قرن ۱۹) و یا رد هنرمندان روزگار که مورد تکریمند (مثل اوایل کار امپرسیونیست‌ها). بعضی از جنبش‌های هنری که توسط منتقدان با عناوین بی‌ارزش نام‌گذاری شده بودند، آن نام‌ها بعدها توسط هنرمندان سبک به عنوان یک نوع نشان افتخار استفاده می‌شد (به عنوان مثال امپرسیونیسم، کوبیسم) و اصل معنای منفی به فراموشی سپرده می‌شد.

گالری

 

پهلوان گرافیک ایران،مرتضی ممیز

🔴مرتضی ممیز،پهلوان گرافیک ایران

مرتضی ممیز انگار ، قصد استراحت ندارد ، بخوابد ،به تعطیلات برود ، زمانی را به بطالت بگذراند و یا دست آخر بمیرد ، ده سال از مرگ کالبد اش می گذرد ،ولی او همچنان زنده است . هر سال دوستداران و همکارانش به یاد او نمایشگاه و نشست برگزار می کند و مقاله و کتاب و ویژه نامه منتشر می شود ، و در جای جای ایران ، از تهران تا دور افتاده ترین شهر ها طراحان گرافیک را گرد هم جمع می کند و در هر بحث جدی در گرافیک معاصر ایران حضور دارد .
ممیز اسطوره ی گرافیک معاصر ایران و نسل ماست ، چرا که با مرگ کالبدش نمرده و ، ققنوس وار از خاکسترشان ، پروازی دیگر رخ می دهد . ممیز نخستین طراح گرافیک ایران نیست ، شاید نخستین ابوالحسن غفاری ( صنیع الملک ) باشد ، او حتی نخستین طراح گرافیک مدرن ایران هم نیست ،پیش از محمود جوادی پور ،هوشنگ کاظمی ، محمد بهرامی ،بیوک احمری و ... به این حرفه پرداخته اند . و درست می گویند او حتی اگر پایه گذار رشته ی گرافیک در ایران هم نیست ، چرا که ده سال پیش از او رشته ی هنرهای ترسیمی و نگارشی در دانشکده ی هنر های تزئینی توسط هوشنگ کاظمی تاسیس شده بود که یاد او نیز گرامی . برخی او را پدر گرافیک ایران می نامند که به گمان ام لقب چیزی را به او اضافه نمی کند و بیشتر به درد تیتر دهان پر کن نشریات زرد می خورد ،چرا که خودش معتقد است " برای من مهم نیست برای گرافیک پدر باشم یا خاله یا عمه یا چیز دیگر" او تلاشگری است که تلاش اش را کرده است .
مرتضی زاده ی 1315 در گذر باشی محله ی مولوی تهران با معدل 11.74 از دبیرستان بامداد فارغ التحصیل شد، نفر دهم رزرو برای ورود به دانشکده ی هنرهای زیبای بود،که پس از ثبت نام نکردن آن ده نفر وارد این دانشکده می شود ، در دانشکده هم به گمانم در طراحی و نقاشی هم دوره هایش منوچهر معتبر ،غلامحسین نامی ،آیدین آغداشلو و یا نیکزاد نجومی دست قوی تری از او داشته اند . در پوستر سازی و یا تصویر گری هم به نظرم او بهترین مطلق نیست ، فرشید مثقالی ، قباد شیوا ، بهمن دادخواه چه بسا آثار درخشان تری داشته باشند .
اما اهمیت مرتضی به این ها نیست ." صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی | مقبول طبع مردم صاحب نظر شود " کمتر کسی می تواند منکر سهم او در رشد و شکوفایی گرافیک ایران باشد ، مرتضی ممیز نه تنها یکی از مشهور ترین چهره ی هنرهای تجسمی ایران ، بلکه یکی از محبوب ترین ها در روزگار ماست ، شهرت و محبوبیت توامان آسان به دست نمی آید ، اما این بچه ی مولوی علیرغم همه تند خویی ها و بد دهنی هایش " ارتباط با مردم " را بلد بود ، این را به " ارتباط با مخاطب " تسری می دهد ، طراحان جوان و نسل هی پس از من از شهرت اش تعجب می کنند ، چند کار میانه اش را به محک امروز می سنجند و نقد می کنند ؛ چرا که نه اما غافل اند کیست که به اندازه ی او در هنرهای تجسمی ایران دیده شده و تاثیر گذار باشد فقط کافیست به کیفیت ، تعداد و تیراژ تصاویر کتاب هفته نگاه کنیم . کدام شهروندی را سراغ داریم که یکی از نشانه هایش را شهرداری تهران ، آتش نشانی ، بانک صادرات ، سایپا و ... ندیده باشد و در خاطر نداشته باشد ؟
و یا مجله خوانی هست که کاووش ، ایران آباد ، کتاب هفته ،نگین ، رودکی ،فرهنگ و زندگی ، دنیای سخن و ...را با لذت همراهی تصاویر او نخوانده باشد ؟
عشق سینمایی هست که پوستر هاو پلاکاردهای یک اتفاق ساده ، غریبه و مه ، گوزنها ، دایره ی مینا، کمال الملک و ناخدا خورشید و... را ندیده باشد؟
اهل کتابی را می شناسید که یکی از صد ها طرح جلدش طرح جلد هایش برای زن زیادی ، ابوالاشاغل ، در فاصله دو نقطه و ... را ندیده باشد ؟
هنرمند باشی یا نباشی یکی از این ها را دیده ای و همراهشان شده ای اما این ها کارهای مرتضی برای خودش و جامعه است .مثل هر هنرمندی که برای دل خودش و زمانه اش کار هایی کرده ، اما این ها برای او کم است .
آنچه به ممیز به پهلوان هنر های دیداری ایران بدل می کند ، تلاش اش برای بهتر زیستن است ، بهتر زیستن خود و دیگران ،چیزی که بسیاری از طراحان هم نسل و شاگردانش از آن غافل بودند ؛ او در زندگی دیگران تاثیر می گذارد ،دلش که برای مردمش می تپد ، نقاش ، طراح ، دانشجو و یا حتی آپارات چی دانشکده ی هنرهای زیبا برای او اهمیت دارد . از نقاشی مصدقی که در نوجوانی با ذغال روی دیوار کوچه شان می کشد تا طرح هایش در نشریه شاهد ، و تلاش برای تشکیل سندیکا هنگامی که یکی از همکارانش در کهولت از کار بر کنار می شود ، تا روز های آخر که این دغدغه را ادامه می دهد تا انجمن صنفی طراحان گرافیک تشکیل می شود ، این تلاش را در همراهی با نقاشان ، تصویر گران در تشکیل انجمن هایشان دارد .
و سری که برای هر فعالیت اجتماعی درد می کند . از همراهی با دانشجویانش در روز های انقلاب برای برگزاری نمایشگاه و پوستر " از خون جوانان وطن لاله دمیده " در سال 57گ

دانشگاه خصوصی استنفورد کالیفرنیا

دانشگاه استنفورد یا دانشگاه استانفور (به انگلیسیStanford University) یکی از معتبرترین دانشگاه‌های جهان است که دراستنفورد، در نزدیکی شهر سانفرانسیسکو در ایالت کالیفرنیا در کشور آمریکا قرار دارد. این دانشگاه دارای دانشکده‌های علوم، بازرگانی، حقوق، پزشکی و مهندسی است.

تاریخچه:

این دانشگاه در سال ۱۸۸۵ به دست لیلند استنفورد و همسرش ساخته شد. این زوج دانشگاه را به یاد پسرشان که در ۱۶سالگی بر اثر تیفوئید درگذشته بود، ساختند. لیلند استنفورد زمین‌های کشاورزی خود را برای این کار اختصاص داد تا ایالت کالیفرنیا مرکز دانشگاهی بزرگی داشته‌باشد.

جمعیت دانشجویان دانشگاه استنفورد در حدود ۷۰۰۰ نفر دانشجوی دوره‌های مقدماتی ثبت‌نام‌شده و حدود ۹۰۰۰ دانشجوی تحصیلات تکمیلی از ایالات متحده و سایر نقاط جهان است.